اقتباس؛ از وفاداری به متن تا بازآفرینی آزاد در پرده سینما
در دنیای هنر، مرز میان صفحه کتاب و پرده سینما همواره بحثبرانگیز بوده است؛ این پرسش که آیا فیلم میتواند جایگزین کتاب شود یا اقتباس تنها بازآفرینی داستانهاست، همواره از مباحث اصلی حوزه هنر بوده است. در این میان، فرهاد پروین با نگاهی به روندهای اخیر سینما، معتقد است که نباید به اقتباس به عنوان یک فرمول تکبعدی نگریست، بلکه باید آن را یک «طیف» در نظر گرفت.
وی در خصوص وفاداری فیلمنامهها به کتابهای اصلی و لزوم این وفاداری گفت: در واقع، من فکر میکنم نباید به اقتباس به عنوان یک فرمول تکبعدی نگاه کرد. اقتباس را میتوان یک «طیف» در نظر گرفت که هر نقطه از آن، جایگاه متفاوتی در رابطه با منبع اصلی دارد.
وی افزود: در یک سر این طیف، ما با “اقتباس وفادارانه” روبرو هستیم؛ جایی که فیلمنامهنویس تمام تلاش خود را میکند تا به پیرنگ، شخصیتها، دیالوگها و حتی اتمسفر و فضای حسی کتاب اصلی تا حد ممکن وفادار بماند. اما در سوی دیگر، ما “اقتباس آزاد” را داریم. در این حالت، فیلمساز یا نویسنده تنها یک ایده مرکزی، چند شخصیت کلیدی یا یک تم اصلی را از کتاب وام میگیرد و آن را به شکلی کاملاً متفاوت و متناسب با زبان سینما بازآفرینی میکند. و در نهایت، مرحلهای داریم که من آن را «امتداد یا الهام» مینامم؛ یعنی تغییراتی چنان عمیق که اثر نهایی تنها ردپایی از اثر مبدأ در خود دارد و به چیزی کاملاً جدید تبدیل شده است.
وی در پاسخ به این پرسش که آیا این تغییرات، نوعی خیانت به نویسنده اصلی محسوب نمیشود، تصریح کرد: به نظرم این یک ضرورت است. باید در نظر داشت که ما با دو رسانه کاملاً متفاوت روبرو هستیم: «ادبیات» و «سینما». ماهیت این دو رسانه با هم فرق میکند و به همین دلیل، انطباق صددرصدی از نظر فنی و هنری غیرممکن است. تغییرات، نه تنها بد نیستند، بلکه اجتنابناپذیرند.
وی ادامه داد: من حتی دوست دارم مفهوم اقتباس را با مفهوم زیستشناختی آن (Adaptation) مقایسه کنم؛ همانطور که یک موجود زنده برای بقا در یک محیط جدید، خود را با محیط سازگار میکند و تغییر میدهد، یک اثر ادبی نیز برای بقا و زیستن در محیط سینما، ناچار است تغییر کند.
پروین همچنین درباره مشهور بودن کتاب و به تبع آن شهرت یافتن فیلم و بالعکس، گفت: موفقیت یک فیلم اقتباسی لزوماً به شهرت کتاب اصلی بستگی ندارد. گاهی اوقات موفقترین فیلمها از دل کتابهایی بیرون آمدهاند که شاید در زمان ساخت فیلم، چندان شناخته شده نبودند. برای مثال، آثار کلاسیک مانند «پدرخوانده» یا بسیاری از فیلمهای درخشان «هیچکاک» را در نظر بگیرید؛ در اینجا قدرت روایت سینمایی و کارگردانی، نقش کلیدیتری نسبت به صرف شهرت کتاب ایفا کرده است.
اگر هدف دانستن نتیجه باشد، فیلم کافی است اما برای درک مفاهیم و جزئیات ظریف، مطالعه کتاب یک ضرورت است.
این منتقد سینما در خصوص این پرسش رایج از سوی مخاطبان که «اگر من فیلم را دیدم، دیگر نیازی به خواندن کتاب هست یا خیر؟» بیان کرد: این دو رسانه تجربههای کاملاً منحصر به فردی را به مخاطب منتقل میکنند. اگر مخاطب صرفاً به دنبال این باشد که بداند داستان چه میشود و پایان آن چگونه است، شاید دیدن فیلم او را بینیاز کند. اما اگر هدف، درک عمق شخصیتها، جزئیات ظریف روایت و غنای ذهنی داستان باشد، مطالعه کتاب همچنان یک ضرورت و یک تجربه بیبدیل است که سینما هرگز نمیتواند آن را کاملاً جایگزین کند.
پروین در نهایت با نگاهی به وضعیت داخلی کشورمان و وضعیت اقتباس در سینمای ایران خاطرنشان کرد: تجربه ما نشان داده است که هر زمان سینمای ایران به سمت ادبیات و ریشههای داستانی رفته، معمولاً نتایج بسیار درخشانی به دست آورده است. این موفقیت هم در گیشه و هم در میان منتقدان مشهود بوده است. نمونههایی مثل فیلم ماندگار «گاو» یا حتی آثار تلویزیونی و سریالهای مدرنتر مانند «زخم کاری» که از بطن داستانهای قوی بیرون آمدهاند، گواهی بر این مدعاست که پیوند سینما و ادبیات، همیشه به سمت کیفیت سوق داده شده است.
بدون نظر! اولین نفر باشید