کتاب «تنگنا» به چاپ شانزدهم رسید
داستان «تنگنا» دربارهی موقعیتی است که شخصیتهای داستان در یک فشار شدید روحی و اخلاقی قرار میگیرند؛ موقعیتی که آنها را مجبور میکند با ترسها، ضعفها و تاریکی درونی خود روبهرو شوند. آندرییف در این اثر بیشتر از اینکه روی اتفاقات بیرونی تمرکز کند، به درون انسان و واکنشهای روانی او در شرایط بحرانی میپردازد.
پیام اصلی داستان این است که شرایط سخت میتواند چهرهی واقعی انسانها را آشکار کند؛ برخی در برابر فشار فرو میریزند و برخی دیگر با حقیقت درونی خود روبهرو میشوند.
در داستان «تنگنا» اثر لیانید آندرییف، شخصیت اصلی در وضعیتی پیچیده و اضطرابآور قرار میگیرد؛ وضعیتی که او را میان اختیار و دیوانگی معلق نگه میدارد. او مدام از خود میپرسد: آیا کارهایی که انجام میدهد نتیجهی اراده و انتخاب خودش است، یا نشانهای از این است که عقلش را از دست داده است؟
مشکل اصلی اینجاست که اگر کسی واقعاً دیوانه شود، معمولاً خود را عاقل میپندارد. همین فکر شخصیت داستان را در یک تردید دائمی فرو میبرد. او دیگر نمیتواند به ذهن و قضاوت خودش اعتماد کند و هر تصمیمی که میگیرد برایش مشکوک به نظر میرسد.
آنگاه از زبان سوم شخصی شروع به صحبت کرد:
«دکتر کرژنتسف به احتمال خیلی زیاد واقعا دیوانه شده. البته خودش فکر میکند که تظاهر به جنون میکند، اما واقعا دیوانه شده است. آری، کاملا دیوانه است.»
آندرییف در این داستان با فضایی روانشناختی و پرتنش نشان میدهد که انسان وقتی در فشارهای شدید روحی قرار میگیرد، ممکن است حتی نسبت به عقل و اختیار خود نیز دچار تردید شود. «تنگنا» در واقع روایت انسانی است که در مرز باریک میان عقل و جنون ایستاده و نمیداند کدام سوی این مرز قرار دارد.
یکی از نکتههای مهمی که در داستان «تنگنا» اثر لیانید آندرییف مطرح میشود این است که چنین دو راهیای فقط مخصوص شخصیت داستان نیست؛ بلکه در بسیاری از موقعیتهای زندگی، انسان ممکن است با آن روبهرو شود. گاهی فرد مسیری را انتخاب میکند و باور دارد که این انتخاب حاصل عقل و ارادهی اوست و بنابراین خود را در آن مختار میبیند.
اما از سوی دیگر این تردید هم وجود دارد که شاید انسان ناخواسته در وضعیتی گرفتار شده باشد که در آن گمان میکند تصمیمش درست و منطقی است، در حالی که از نگاه بیرونی و در عرف جامعه، آن رفتار ناهنجار یا خطا تلقی میشود.
«با زخمی واقعی در سیرک بازی میکردم و میپنداشتم نقش گلادیاتوری را در صحنه مرگش ایفا میکنم.»
همین تردید میان «اعتماد به قضاوت خود» و «نگاه و داوری دیگران» نوعی تنگنا برای انسان ایجاد میکند. آندرییف با طرح این وضعیت نشان میدهد که مرز میان عقل، خطا و حتی جنون همیشه روشن و قطعی نیست و انسان گاهی در وضعیتی قرار میگیرد که تشخیص درست از نادرست برایش دشوار میشود.
بدون نظر! اولین نفر باشید