«ادیسه» نولان؛ پلی میان هومر و مخاطب امروز
به گزارش پایگاه خبری “حاشیه کتاب” این فیلم که یک اثر حماسی-ماجراجویانه بر اساس منظومهٔ کلاسیک هومر است، داستان آن دربارهٔ اودیسئوس، پادشاه ایتاکا، و سفر طولانی و پرخطر او برای بازگشت به خانه پس از جنگ ترواست؛ سفری که با خدایان، هیولاها و آزمونهای سخت همراه میشود.
در این فیلم مت دیمون در نقش اودیسئوس، آن هاتاوی در نقش پنهلوپه، تام هالند در نقش تلهماخوس، زندایا در نقش آتنا، رابرت پتینسون در نقش آنتینوس، شارلیز ترون در نقش کالیپسو، سامانتا مورتون در نقش سیرسه و لوپیتا نیونگو در نقش هلن / کلوتمنسترا بازی میکنند.
در این فیلم کریستوفر نولان با «ادیسه» خود، کاری کرده که شاید هیچ فیلمسازی پیش از او نتوانسته بود انجام دهد: او میلیونها نفر را بار دیگر به سوی حماسهای سههزارساله روانه کرده است. بنا بر گزارشها، همزمان با اکران فیلم، ترجمههای مختلف «ادیسه» هومر به فهرست پرفروشترین کتابها راه یافتهاند و موجی از استقبال از این اثر کلاسیک به راه افتاده است. امیلی ویلسون، مترجم معاصر ادیسه، در گفتوگویی تأیید کرده که ترجمهاش همزمان با اکران فیلم به جمع پنج کتاب پرفروش آمازون راه یافته است.
اما این استقبال، پرسشی اساسی را پیش میکشد: آیا فیلم نولان، در وفاداری به متن هومر موفق بوده است؟ و مهمتر از آن، تماشاگرِ امروز با خواندن کتاب، چه تفاوتهایی را تجربه خواهد کرد که فیلم از آن غافل مانده است؟ این یادداشت، کوششی است برای پاسخ به این پرسشها و دعوتی است برای سفری دوباره به متن کهن.
تفاوت اول: اودیسهای که هزارچارهگیاش را گم کرد
در نخستین سطرهای کتاب هومر، راوی از قهرمانی میگوید که «هزار چارهگری داشت». الهه شعر مخاطب میشود تا دربارۀ «دلاوری که هزار چارهگری داشت و چون… از پای افگند، آنهمه سرگردانی کشید» سخن بگوید. در سراسر کتاب، اودیسه نهتنها یک قهرمان جنگی، که حیلهگری زیرک و سخنوری چیرهدست است. او کسی است که با فریب و نیرنگ، سیکلوپ را کور میکند، با سخنوری دل کالیپسو را نرم میکند، و در نهایت با حیلهای هوشمندانه، خواستگارانِ پنلوپه را نقش بر زمین میسازد.
در کتاب، وقتی اودیسه در سرزمین فئاسیها با واکنشهای خصمانۀ اوریالوس روبهرو میشود، پاسخ او چنان هوشمندانه و دلنشین است که همگان را به تحسین وامیدارد. در آنجا میخوانیم که اودیسه پس از پرتابِ دیسکی سنگین به دورتر از همۀ رقبا، خطاب به اوریالوس میگوید: «تو اینک به من ناسزا گفتی و مرا نه پهلوانی جنگی، بلکه دریانوردی سوداگر خواندی. اما بدان که خدایان به هر کس هنری بخشیدهاند؛ من در جنگ و مشورت، برتر از تو هستم، هرچند در بازیِ دیسک از تو کمتر باشم.»
اما نولان در فیلم خود، اودیسه را به مردی رنجکشیده و عذابدیده تبدیل کرده است. دنیل مندلسون، مترجم و پژوهشگر ادبیات کلاسیک، مینویسد: «این اودیسه رنجدیده و عذابکشیده که از شوخی، زیرکی، جذابیت و هوشمندی تهی شده، در واقع خویشاوند همان مرد فراموشکار رنجدیدۀ «یادگاری»، «بتمن» و «اوپنهایمر» است؛ مردانی که هر یک به شکلی با گذشته خود دستوپنجه نرم میکنند. نولان صرفاً قهرمان هومر را به تصویری از خودش تبدیل کرده است.»
گرت هایندز، تصویرگر و نویسندۀ اقتباسِ مصور از ادیسه، نیز دیدگاهی مشابه دارد. به گفتۀ او، «حقهباز زیرک و سخنور» داستان اصلی، در فیلم به «مردی معمولی تبدیل شده که ظاهراً شخصیتی شریف دارد، مگر در چند موقعیت خاص که همان اتفاقها تا پایان او را آزار میدهد.» در کتاب هومر، اودیسه هرگز از نیرنگ و حیله خجالت نمیکشد؛ او این ویژگی را مایۀ فخر و مباهات خود میداند.
تفاوت دوم: پنلوپه و تلماخوس؛ نقشها معکوس شدند
یکی از مهمترین تغییرات نولان، به شخصیتهای پنلوپه و تلماخوس مربوط میشود. در کتاب هومر، تلماخوس در ابتدا جوانی کمتجربه و بعضاً گستاخ است. جایی که پنلوپه از خنیاگر میخواهد سرودی حزین را قطع کند، تلماخوس با بیادبی به مادرش دستور میدهد که به سراچۀ خود بازگردد و به بافندگی مشغول شود: «سخن گفتن کار مردان است؛ همۀ آنها، و بیش از همه من؛ زیرا اختیار این خانه با من است.» این رفتارِ تحقیرآمیز با مادر، بازتاب نگرش مردسالارانۀ یونان باستان است.
اما نولان در فیلم، این نقش را کاملاً معکوس کرده است. در فیلم، این «پنلوپه» است که بارها تلماخوس را به خاطر خامی و بیتجربگیاش سرزنش میکند و حتی اعلام میکند اگر اختیار با او بود، دوست داشت تماشاگرِ سوختنِ خواستگاران تا سرحد مرگ باشد. به نوشتۀ نقدهای منتشرشده، «این پنلوپه، از هر نسخهای که پیش از این دیدهایم، شخصیتی مسلطتر بر خود دارد.» در کتاب هومر، پنلوپه بیش از آنکه یک همسر وفادار و قدرتمند باشد، نمادی از هوشِ زنانه و صبرِ بینهایت است. او با حیلۀ بافتنِ کفن و گشودنِ آن در طول سه سال، خواستگاران را سرکار میگذارد. اما این حیلهگریِ زنانه، هرگز به گستاخی در برابرِ پسرش نمیانجامد. در فیلم نولان، پنلوپه شخصیتی مدرنتر و مستقلتر دارد که با قدرتِ مردانهتر از نسخۀ هومری ظاهر میشود.
تفاوت سوم: خدایان از صحنه محو شدند
در کتاب هومر، خدایان نقش محوری در پیشبرد داستان دارند. در همان سرود نخست، میبینیم که پوزئیدون، خدای دریاها، به خاطر کور شدنِ پسرش پولیفموس، اودیسه را آوارۀ دریاها کرده است. در آن سوی ماجرا، آتنا، الهۀ خرد و جنگ، پشتیبانِ بیچون و چرای اودیسه و تلماخوس است. زئوس، پدر خدایان، میانجیِ این کشمکش میشود. کالیپسو و کیرکه نیز خود خدایانی هستند که هر یک با قدرتِ الهیِ خود، سرنوشتِ اودیسه را دستکاری میکنند.
نولان اما تصمیم گرفته است که حضور خدایان را به حداقل برساند. او به جای نمایشِ مستقیمِ خدایان، ترسِ شخصیتها از اعمالِ خدایان را به تصویر کشیده است. این رویکرد که از فیلمهایی چون «آندری روبلف» تارکوفسکی و «آشوب» کوروساوا الهام گرفته شده، تلاشی است برای «واقعگراییِ ملموس» در فضایی اسطورهای.
اما امیلی ویلسون، مترجمِ ادیسه، این تصمیم را نقص بزرگی میداند. او میگوید: «با کمرنگ شدن حضور خدایان، پیوند میان جهان مادی و جهان ماورایی نیز از بین رفته و در نتیجه، بخشی از ویژگیهای متمایز عصر هومری، از جمله نظام اخلاقی و جهانبینی آن دوران، در این اقتباس کمرنگ شده است.» در کتاب هومر، تمامِ رفتارهای شخصیتها در چارچوبِ رابطۀ میان انسان و خدا معنا مییابد. وقتی اودیسه در ابتدای کتاب میگوید: «ژئوس، گردآورندۀ ابرها، بدان پاسخ داد: «ای فرزند، این چه سخنیاست که از میان دندانهایت گذشت؟ چگونه میتوانم اولیس آسمانینژاد را از یاد ببرم، که در هوش بر همۀ آدمیزادگان برتری دارد، و نیز از بسیاری قربانیهایی که برای خدایان جاودانی… کرده است از ایشان برترست؟»» این نگاه، در فیلم نولان تقریباً به کلی غایب است.
تفاوت چهارم: شخصیتهای فرعی با چهرهای تازه
نولان در فیلم خود، برخی شخصیتهای فرعی را به شکل قابل توجهی تغییر داده است. یکی از جالبترین این تغییرات، شخصیت «سینون» است. در کتاب هومر، سینون سربازِ یونانیِ خیانتکاری است که ترواییها را فریب میدهد تا اسب چوبی را به داخل شهر ببرند. جالب اینکه این شخصیت اصلاً در «ایلیاد» و «اودیسه» هومر حضور ندارد و نخستین بار در «انئید» ویرژیل معرفی شده است.
نولان این شخصیت را با نگاهی تازه به تصویر کشیده است. در فیلم، سینون به چوپانی اهل ایتاکا تبدیل شده که به جای آنتینوس به جنگ اعزام میشود و اودیسه او را فریب میدهد تا جانش را فدا کند و بدین ترتیب اسب تروا بتواند وارد شهر شود. بعدها، هنگامی که اودیسه در جهان مردگان با روح سینون روبهرو میشود، این سربازِ کشتهشده از او میخواهد یادگاریای را به آنتینوس بازگرداند تا بزدلی او را به یادش بیاورد. این روایت، آنتینوس را حتی از آنچه در کتاب هست، فردی ترسو و بیعرضهتر نشان میدهد.
همچنین در کتاب هومر، هلن تروا و کلیتمنسترا خواهرانِ ناتنیاند، اما نولان در فیلم آنها را خواهرانِ دوقلو به تصویر کشیده است. افزون بر این، نولان زخمی بزرگ بر صورت هلن به عنوان نشانهای از شرمساری او به خاطر آغازِ جنگی که هزار کشتی را به حرکت درآورد، باقی گذاشته است.
یکی دیگر از تغییرات جالب، به «لایسترگونها» مربوط میشود. در کتاب هومر، آنها غولهایی هستند که بسیاری از یاران اودیسه را میخورند و با پرتاب تختهسنگهای عظیم، ۱۱ مورد از ۱۲ کشتی او را نابود میکنند. اما در فیلم نولان، «لایسترگونها» به شوالیههایی غولآسا و زرهپوش تبدیل شدهاند.
تفاوت پنجم: جهانِ زیرین و ملاقات با مردگان
یکی از باشکوهترین بخشهای کتاب هومر، سفرِ اودیسه به جهان زیرین است. در سرود یازدهمِ ادیسه، اودیسه برای دریافتِ راهنمایی از تیرسیاسِ پیشگو، به اعماقِ هادس فرود میآید. در آنجا، او با ارواحِ بسیاری از همرزمانِ خود و نیز شخصیتهای افسانهای دیدار میکند. ملاقات با سینون، آگاممنون، و مادرش آنتیکلیه، از تأثیرگذارترین صحنههای کتاب است.
در کتاب میخوانیم که چگونه آگاممنون به اودیسه دربارۀ مرگِ خود به دستِ همسرش کلیتمنسترا میگوید: «همسرش، کلیتمنسترا، پس از بازگشت او را به قتل رسانده بود تا انتقام قربانی شدنِ دخترشان، ایفیگنیا را بگیرد که سالها پیش برای جلب رضایتِ الهۀ آرتمیس قربانی شده بود.» این صحنه، در کتاب هومر پیامدهای سنگینی برای درکِ مخاطب از رابطۀ زن و شوهر در یونان باستان دارد. اما نولان در فیلم، این ملاقاتها را به شکلِ فشردهتری به تصویر کشیده و برخی از جزئیاتِ مهمِ کتاب را حذف کرده است.
تفاوت ششم: تغییرِ چهره در ایتاکا
در بخشِ پایانیِ کتاب هومر، اودیسه با ظاهری مبدل به ایتاکا بازمیگردد. با یاریِ آتنا، او را به پیرمردی گداصفت تبدیل میکنند تا بتواند بدون شناسایی، میانِ خواستگاران رفتوآمد کند و میزانِ وفاداریِ اطرافیانش را بسنجد. نولان اما این حقۀ پیرمردِ شدن را کنار گذاشته است و اودیسه فقط صورتِ زخمی و کبودش را زیرِ کلاهِ شنلش پنهان میکند. این تغییر، هرچند کوچک به نظر میرسد، اما بخشی از جهانبینیِ اسطورهایِ کتاب را حذف میکند؛ جهانبینیای که در آن خدایان میتوانند چهرۀ انسانها را دگرگون کنند و انسانها نیز با یاریِ آنان، از شناخته شدن گریزانند.
نتیجهگیری: فیلم، سکوی پرتابی به سوی کتاب
با وجودِ همۀ این تفاوتها، نمیتوان منکرِ تأثیرِ مثبتِ فیلم نولان بر شناختِ عموم از ادیسه شد. نقلِ قولهای فراوان از کتاب هومر در رسانهها، افزایشِ چشمگیرِ فروشِ نسخههای مختلفِ ترجمه، و گفتوگوهای فرهنگیِ پیرامونِ وفاداریِ فیلم به متنِ اصلی، همه نشان میدهند که «ادیسه» نولان، بیش از آنکه یک فیلمِ مستقل باشد، سکوی پرتابی است به سویِ کهنترین و تأثیرگذارترین داستانِ تاریخ.
چنانکه خود نولان گفته است: «فکر میکنم این داستان به نوعی در وجودِ همۀ ما ریشه دارد. وقتی متن را جزءبهجزء بررسی میکنید و آن را برای اقتباس آماده میکنید، متوجه میشوید که همۀ این فیلمهای دیگر… به نوعی از ادیسه سرچشمه گرفتهاند.»
پس اگر فیلم نولان را دیدهاید و از آن لذت بردهاید، بدانید که هنوز بخشِ اعظمِ این سفرِ باشکوه برایتان ناشناخته مانده است. کتاب هومر، با همۀ پیچیدگیها و تفاوتهایش، اثری است که قرنهاست خوانندگان را مجذوبِ خود کرده است. در کتاب، اودیسۀ شوخ و زیرکانه را خواهید یافت که در فیلم گم شده است؛ حضورِ پررنگِ خدایان را تجربه خواهید کرد که نولان کمرنگش کرده است؛ و مهمتر از همه، با جهانی آشنا خواهید شد که سههزار سال پیش، انسانها را به پایِ آتشِ قصهگویی میکشانده است.
پس گام نخست را با فیلم بردارید و راه خانه را با کتاب کامل کنید. همانگونه که اودیسه پس از بیست سال به ایتاکا بازگشت، شما نیز پس از تماشای فیلم، به خانۀ اصلی این داستان بازخواهید گشت؛ به همان متن کهنی که در آغاز کتاب میخوانیم: «ای الهه شعر، دربارۀ دلاوری که هزار چارهگری داشت و چون… از پای افگند، آنهمه سرگردانی کشید، با من سخن گوی!»
بدون نظر! اولین نفر باشید