02 آگوست داستان کوتاه آخرین چاه وقتی«یاور» از درد به خود میپیچید، کمی آن طرفتر «ایران» آشفته پی چیزی میگشت. کهنه لباسی را به دست دردناکش بسته بود و دیگر جانِ جابهجایی یاور را نداشت. یاور بیوقفه مینالید و خونابه از زخم بسترش شره میرفت روی تشک خیسِ بو گرفتهاش.