سیاسی

اقتصادی

آخرین چاه

وقتی«یاور» از درد به خود می‌پیچید، کمی آن طرف‌تر «ایران» آشفته پی چیزی می‌گشت. کهنه لباسی را به دست دردناکش بسته بود و دیگر جانِ جابه‌جایی یاور را نداشت. یاور بی‌وقفه می‌نالید و خونابه از زخم بسترش شره می‌رفت روی تشک خیسِ بو گرفته‌اش.

گوشواره‌هایم

گاهی آنقدر زندگی شیرین می‌شود که فکر نمی‌کنی روز‌های تلخ یا سختی هم در پیش‌رو داشته باشی. عشق و یک زندگی ساده، همه آن چیزی که می‌خواستی و به آن رسیدی.

آینه‌ی کدر

دختر یتیم چه به موی بلند ! این را با خودش گفت و بلند شد که آخرین وداعش روبروی آینه باشد.

رهایی و نرگس‌های نیمه‌پژمرده

دومین سفر من به دبی، آغاز شد؛ سفری که در تلاقی خواسته‌های من و تقدیر، رنگی متفاوت به خود گرفت، اما این بار، بوی پنهانی از نرگس‌های میدان ولیعصر همراهی‌ام می‌کند.