چرا شاعران در «شهر آرمانی» پذیرفته نمیشوند؟
حاشیه کتاب – بررسی جایگاه شعر در فلسفه افلاطون؛ چرا شاعران در «شهر آرمانی» پذیرفته نمیشوند؟
در نشست ادبی «آیا شعر فلسفه است؟» که 27 خرداد در حاشیهی نمایشگاه گروهی «عدنان» در گالری ریم اهواز برگزار شد، عبدالله محیسن به تحلیل دیدگاههای افلاطون در خصوص جایگاه هنر و شاعر در «شهر آرمانی» پرداخت.
وی در این نشست، سه استدلال اصلی افلاطون برای عدم ورود شاعران به شهر آرمانی را تشریح کرد که محور اصلی آنها دوری از حقیقت، سیطره احساس بر عقل و ماهیت مبهم الهام شاعرانه بود.
محیسن توضیح داد که از منظر افلاطون، «حقیقت» مفهومی است که باید دارای «ثبات» باشد؛ یعنی چیزی که از دگرگونی، سیر و تطور و تغییرات محیطی بیقرار باشد.
وی خاطرنشان کرد: این دیدگاه افلاطون، واکنشی بود به زمانه خویش که تحت سیطره تفکرات «سوفیسم» (سفسطه) قرار داشت. در آن دوران، سوفیستها معتقد بودند که انسان نمیتواند به حقیقتی دست یابد و هر آنچه هست، امری نسبی است که تنها از طریق احساسات قابل لمس است، در حالی که این احساسات برای دیگران غیرقابل انتقال است؛ افلاطون برای جدا کردن مسیر فلسفه خود از سفسطه و نشان دادن ماهیت ثبات، مفهوم «جهان ایدهها» را مطرح کرد؛ جهانی که در آن اصل اشیاء و مفاهیم حضور دارند. از این منظر، آنچه ما در زندگی روزمره با آن مواجه هستیم، تنها «سایه» یا انحرافی از آن اصل و ایده هستند.
محیسن با ارائه مثالهایی برای تقریب ذهن، افزود: اختلافات سیاسی و فکری میان گروهها بر سر مفاهیمی مانند «آزادی»، «عدالت»، «دوستی» یا «عشق»، در واقع درگیری با «سایهها» و امور تقلبی است که تنها انعکاسی از ایدههای اصلی در عالم هستند.
وی تاکید کرد: از این منظر، هنر در یونان باستان مبتنی بر «محاکات» (تقلید) بود؛ به این معنا که هنرمند تنها رونوشتی از واقعیت را در یک فرم خاص ارائه میداد. از دیدگاه افلاطون، از آنجا که هنرمند با دنیای سایهها سر و کار دارد، هنر نه تنها حقیقت را بازتاب نمیدهد، بلکه دوری ما از اصل حقیقت را مضاعف میکند.
در ادامه این نشست، وی دومین دلیل بدبینی افلاطون به شعر را «حاکمیت احساسات بر عقل» عنوان کرد. محیسن با اشاره به سنت یونان باستان، از جشنهای سالانه مربوط به خدای «دیونیزوس» (نماد باروری و شراب) یاد کرد که در آن شاعران با نوشتن تراژدیها، بزرگداشت این خدای خاص را انجام میدادند. از نظر افلاطون، این نوع هنر و جشنها به منزله حکومت هیجانات و از دست دادن زمام تعقل و خویشتن است که موجب میشود انسان کنترل عقلانی خود را بر خود از دست بدهد.
در نهایت، محیسن سومین استدلال افلاطون را «نادان بودن شاعر» تشریح کرد. وی توضیح داد: در سنت یونانی، شاعران مدام تحت سیطره «الهام» بودند و در آغاز سرود خود از الههای درخواست راهنمایی میکردند. افلاطون معتقد بود وقتی شاعر تحت سیطره این الهام و ندایهای مبهم است، در واقع نمیداند چه میگوید و از تبعات و فرجام گفتههای خود آگاه نیست. او این وضعیت را نوعی «ندانستن» تفسیر میکند؛ چرا که شاعر در یک حالت مبهم و ترکیبی از فراخوانهای پدیدهها قرار دارد. وی در پایان، میان شاعر و فیلسوف تمایز قائل شد و گفت که برخلاف شاعر، فیلسوف نگاهی «سرد مزاجانه» به پدیدهها دارد و همواره میکوشد تا تعادل خود را حفظ کرده و به دنبال واقعیت باشد.
محیسن در ادامه سخنان خود، به تحلیل لایههای عمیقتر واقعیت پرداخت و تبیین کرد که چگونه جستجوی «ثبات در دلِ دگرگونی و سیلان»، منجر به شکلگیری جریانهایی شده است که در تقابل با سیطرهی عقل قرار میگیرند.
وی خاطرنشان کرد: در این میان، با کمرنگ شدن نقش دین، الهیات و بسیاری از ارزشهای اخلاقی که کارکرد بنیادین خود را از دست دادهاند، نوعی «وسوسهی فکری» در میان هنرمندان و شاعران شکل گرفته است؛ این تصور که هنر و شعر میتوانند به عنوان نجاتدهنده ظاهر شوند.
اگر به دنبال جدیدترین آثار نشر شده هستید این وب سایت یک مرجع رسمی و پایگاه تخصصی در حوزه کتاب و کتابخوانی است که این آثار را به شما معرفی می کند
محیسن با استناد به ماهیت ذاتی شعر، این تصور را به چالش کشید و تصریح کرد که شعر تنها قادر است انسان را به «آستانهها» برساند و نحوهی درک ما از جهان را دگرگون کند، اما هرگز نمیتوان قواعد اخلاقی یا ساختارهای سیاسی را از دل شعر استخراج کرد.
وی با اشاره به نمونههای تاریخی، از دوران پس از انقلاب فرانسه و هیجانگرایی شاعران رمانتیک سخن گفت و افزود: بیزمان کردن هیجانات و احساسات (جدا کردن احساس از بستر منطقی آن)، راه را برای وقوع فجایع تاریخی گشود؛ موضوعی که دقیقاً با همان نقدهای افلاطونی مبنی بر خطر هیجانگرایی همسو است.
در بخش دیگری از این نشست، محیسن به موضوع «سوءاستفاده از شعر» پرداخت و نمونهی بارز آن را در دوران آلمان نازی ذکر کرد.
وی توضیح داد که چگونه آثار بزرگی نظیر سمفونی نهم بتهوون یا اشعار شیلر در مورد «برابری انسانها»، توسط رژیم نازی بازتعریف و در خدمت ایدئولوژی آنها قرار گرفتند. این سوءاستفادهی سیستماتیک چنان بود که بسیاری از متفکران را واداشت تا در دیدگاههای خود نسبت به قدرت و جایگاه شعر، «اعادهنظر» کنند.
وی همچنین با نگاهی فلسفی به نمونهی «مارتین هایدگر» اشاره کرد و بیان داشت: حتی ستایش شعر در فلسفهی متاخر هایدگر، مانع از لغزش سیاسی او و همکاری با رژیم نازی در دورهای از زندگیاش نشد. این مسئله نشان میدهد که نزدیکی به دنیای شعر، لزوماً ضامن رهایی از لغزشهای اخلاقی و سیاسی نیست.
وی در پایان تصریح کرد: با این حال نباید از هنر و ادبیات توقع خارج از توانشان را داشت و اینکه نه شعر میتواند جای فلسفه را بگیرد و نه فلسفه جای شعر را.
نمایشگاه گروهی«عدنان» از ۲۴ تا ۲۹ خردادماه در حال برگزاری است که با گردآوری آثاری در قالب عکس، ویدئو، چیدمان، نقاشی و چاپ دستی، به پاسداشت جایگاه ادبی و هنری عدنان غریفی، داستاننویس، شاعر و مترجم برجستهٔ ادبیات مدرنیسم ایران، اختصاص یافته است.
بدون نظر! اولین نفر باشید