نگاهی به رمان «تایتانیکهای آفریقایی» از زبان مترجم اثر
به گزارش پایگاه خبری حاشیه کتاب، رمان «تایتانیکهای آفریقایی» روایتی تکاندهنده از تلاش گروهی مهاجر آفریقایی است برای گریز از جهنم زندگی در قاره افریقا و عبور از صحرا و دریا برای رسیدن به زندگی آرام در اروپا. این سفر خطرناک با استفاده از قایقها و شناورهای فرسودته و ناامن انجام میشود که مهاجران، از روی طنز سیاه و تلخ، آنها را «تایتانیکهای آفریقایی» مینامند؛ نامی آشنا در حوادث دریایی و سفری که به قیمت جان بسیاری از مسافران تمام میشود.
حزباییزاده درباره درونمایه اصلی داستان میگوید: تم اصلی این رمان، مهاجرت است، مهاجرت از کشورهای از آفریقایی گرفتار جنگ و فقر به کشورهای برخوردار اروپایی. این اثر را میتوان یک رمان اجتماعی طبقهبندی کرد اما جابه جا و از زبان شخصبتهای مختلف پردههایی از سیاست، حضور کشورهای استعمارگر، جنگهای داخلی و… ترسیم میشوند. کتاب در عین اختصار و به زبانی سلیس و گاه شاعرانه، در حد یک شاهکار است، ما را با اسطورهها، موسیقی، نمایش و هنر آفریقایی آشنا میکند.»
سایه سنگین استعمار و جنگهای داخلی
به گفته مترجم، مسئله استعمار و چپاول ثروت کشورهای آفریقایی توسط قدرتهای اروپایی، یکی دیگر از محورهای اصلی داستان است. در بخشی از رمان، به صدای انفجار در معادن اریتره که توسط شرکتهای ایتالیایی مدیریت میشود، اشاره شده است. همچنین کتاب به جنگهای داخلی و ناتوانی حکومتها اشاره میکند؛ جنگهایی که غالباً به اراده قدرتهای خارجی راه میافتند و باعث میشوند انسانهایی که بسیار شبیه به هم هستند، درگیر کشتار یکدیگر شوند.

جایی از زبان یکی از شخصیتها میخوانیم:
میگفت: «در همه چی عین هم بودیم… در قیافه… توی لباس… و حتی تفنگامون شبیه تفنگاشون بود… هممون زبون همدیگه رو میفهمیدیم… وقتی توی تاریکی با سلاح سرد در هم میپیچیدیم. ارتش اونا با ارتش خودشون میجنگید و ارتش ما با خودش جنگ داشت… و کشتهشدگان خودمون رو با کشتههای اونا خاک میکردیم، چون خیلی راحت نمیشد خودمون رو از اونا تشخیص بدیم. و اونا هم همین کار رو میکردن…»
حزبایی میگوید: این رمان به مقوله مهاجرت نگاهی هستیشناسانه دارد و آن را جزئی از ماهیت زندگی بشر میبیند. حتی یکی از شخصیتها بر این باور است که شاید روزی خود آفریقا، که امروز منشأ مهاجرت است، به مقصد مهاجران از جاهای دیگر تبدیل شود.
پیوند انسانها در میانهی بحران
یکی از جذابترین جنبههای کتاب، توصیف دوستیهایی است که در طول مسیر شکل میگیرد. مسافرانی که تا لحظه قبل از حرکت، غریبه بودند، در طول سفر میانمدت، زندگی و فرهنگ خود را با هم به اشتراک میگذارند. زنی از کردستان عراق، ملوانی از مصر، شاعر و نوازنده گیتار اهل لیبریا، همگی در این مسیر، بخشی از هویت و خاطرات خود را به یکدیگر منتقل میکنند.
رمان سرشار از جزئیات زندگی اجتماعی، افسانه، جادو، عشق و هیجان عاشقانه است.
حزباییزاده در پایان درباره تجربه ترجمه این اثر افزود: با وجود اینکه نویسنده متولد اریتره است عربی زبان مادریاش نیست، متنی بسیار سلیس پاکیزه و حتی گاهی شاعرانه خلق کرده است. این ویژگی باعث شد که روند ترجمه، علیرغم فشرده بودن متن، تجربهای لذتبخش باشد.
برای نمونه در بخشی از کتاب میخوانیم:
مالوک بهتر دید وسط تنشی که بر شناور سایه انداخت، گوشهای ساکت بنشیند. در دلش دعا میخواند که آنها را سالم به ساحل برساند. هروقت آژیر خطر به گوشش میخورد، آرزو میکرد از وروری که آدمهای وحشتزده باهم ردوبدل میکنند هیچ نشنود.
موجها عینهو کوههایی مشتعل، شناوری را که حالا شبیه حباب شده ودیر یا زود میترکد، در هم میکوبیدند. زیرلب گفت: «چرا این شناور نشان میدهد هرآن ممکن است غرق شود؟ و این چوبها که ضجه میزنند،نمیدانند چطور ساکت شوند؟» برخی مهاجران بهقطع یقین رسیدند که فاجعه بیشک در راه است. هر وقت میدید آهنگ وحشت شتاب میگیرد،میترسید مردمی که وحشتزدهترند کاسهی صبرشان لبریز شود و خود را به آب بیاندازند. اما خطر حقیقی در امواج نبود، بااینکه خیلی سرکش بودند؛ بلکه در حفرهای بود که در کف شناور دهان باز کرد و آب سیلآسا از آن وارد میشد و میرفت موتور را بگیرد. ضربههای امواج سرکش و تقتق چوبها و کندهشدن بخشهایی از پیکرهی بیرونی شناور، همه مایهیراهافتادن جیغ و داد و هذیان و بیاعصابی شدند.
بدون نظر! اولین نفر باشید