وقتی روایتهای کوچک، تاریخ را میسازند
به گزارش پایگاه خبری “حاشیه کتاب” کتاب «آخرین شاهدان» برای اولین بار به روسی در سال ۱۹۸۵ منتشر شد. این کتاب یکی از آثار اولیه الکسیویچ در پروژه بزرگ او یعنی «صداهای آرمانشهر» (Voices from Utopia) محسوب میشود.
در ایران، آثار سوتلانا الکسیویچ به دلیل دریافت جایزه نوبل ادبیات در سال ۲۰۱۵، با اقبال بسیار بیشتری مواجه شد و ترجمههای متعددی از آنها در بازار کتاب ایران دیده میشود.
الکسیویچ در این کتاب، روایتی متفاوت از جنگ جهانی دوم ارائه میدهد. برخلاف بسیاری از کتابهای تاریخی که بر استراتژیهای نظامی یا قهرمانبازیهای ارتش تمرکز دارند، او به سراغ کودکان آن دوران رفته است. در واقع، این کتاب مجموعهای از خاطرات و روایتهای افرادی است که در زمان جنگ، کودک بودند و اکنون در دوران بزرگسالی، آن خاطرات دردناک و عمیق را بازگو میکنند.
سبک خاص الکسیویچ، «ادبیات مستند» است. او خودش کمترین دخالت را در روایت دارد و اجازه میدهد صدای قربانیان (که در اینجا کودکان هستند) مستقیماً شنیده شود.
خواننده با خواندن این کتاب، جنگ را نه از پشت دوربینهای خبری یا نقشههای نظامی، بلکه از طریق ترسها، گرسنگیها، جداییها و تجربههایی میبیند که یک کودک درک کرده است. تصاویری که کودکان از مرگ عزیزان، بمبارانها و بیخانمانی دارند، بسیار متفاوت و عمیقتر از دیدگاه بزرگسالان است.
کتاب به شدت «احساسبرانگیز» است. الکسیویچ تلاش میکند تا «تاریخ عاطفی» جنگ را بنویسد؛ یعنی همان بخشهایی از تاریخ که معمولاً در کتابهای درسی و گزارشهای رسمی نادیده گرفته میشود.
این کتاب برای درک عمیقتر تأثیرات بلندمدت جنگ بر روان انسانها، یک منبع منحصربهفرد است.
نثر کتاب بسیار صریح و در عین حال ادبی است؛ طوری که خواننده احساس میکند در حال شنیدن یک گفتوگوی خصوصی با شخصیتهاست و مخاطب را به چالش میکشد تا درباره «هزینههای انسانی» جنگها فارغ از برنده یا بازنده بودن آنها فکر کند.
«آخرین شاهدان» فقط کتابی درباره گذشته نیست؛ بلکه کتابی درباره اهمیت گوش دادن به تجربههای زیستهی انسانهایی است که اغلب در هیاهوی تاریخ فراموش میشوند. این کتاب میتواند به خوبی با مخاطبانی که به ادبیات مستند، تاریخ شفاهی یا روانشناسی اجتماعی علاقهمند هستند، ارتباط برقرار کند.
در نحوه گردآوری و متدولوژی کتاب الکسیویچ روشی بسیار زمانبر و طاقتفرسا دارد. او با استفاده از دستگاه ضبط صدا، ماهها یا حتی سالها وقت صرف شنیدن داستانهای مردم میکند. او به سراغ افرادی میرود که تجربه مستقیم دارند.
او اجازه نمیدهد مصاحبه به یک پرسش و پاسخ خشک تبدیل شود، بلکه اجازه میدهد سوژه، با تمام جزئیات، مکثها، گریهها و حتی سکوتهایش داستان را تعریف کند.
پس از ضبط صدها ساعت مصاحبه، او با دقت بسیار بالا، جملات را طوری بازنویسی میکند که «صدای واقعی» آن فرد حفظ شود، اما متن برای خواندن و ساختار روایی کتاب، منسجم و ادبی گردد. او در واقع «شعر واقعیت» را استخراج میکند.
سوتلانا در این کتاب معمولا با چند ده نفر (از حدود ۲۰ تا ۵۰ نفر) مصاحبه میکند اما هدف او این نیست که همه را پوشش دهد، بلکه هدفش یافتن «شاهدان کلیدی» است؛ یعنی کسانی که روایتهایشان چنان عمیق، تکاندهنده و معرف آن دوران است که میتوانند به جای صدها نفر، صدای آن نسل را نمایندگی کنند.
ساختار کتاب نیز به گونهای ست که به جای اینکه یک خط زمانی (از سال ۱۹۴۱ به بعد) داشته باشد، معمولاً بر اساس «تمها» یا «موضوعات احساسی» چیده میشود. مثلا بخشهایی که به «ترس در کودکی»، «تجربه گرسنگی» و یا «دیدار دوباره با بازماندگان» میپردازد.
کتاب یک «مجموعه روایتهای شفاهی» است که از طریق مصاحبههای عمیق و طولانی گردآوری شده تا تاریخ را از زبان کسانی که در قلب حادثه بودند، بازسازی کند.
درباره نویسنده:
سوتلانا الکسیویچ (Svetlana Alexievich) یکی از استثناییترین نویسندگان معاصر جهان است که به دلیل سبک منحصربهفردش در ترکیب مستند و ادبیات، جایگاه ویژهای در تاریخ ادبیات دارد.
او را اغلب با اصطلاح «Voice Journalism» یا «ژورنالیسم صدا» میشناسند. الکسیویچ داستان نمیگوید، بلکه او «صداها را جمعآوری میکند». او معتقد است که حقیقت یک واقعه در کتابهای تاریخی (که معمولاً توسط فاتحان یا سیاستمداران نوشته میشوند) نیست، بلکه در لرزش صدا، بغض و جزئیات ناچیز زندگی مردم عادی نهفته است.
او یک روزنامهنگار است که به سطح یک ادیب رسید. او برخلاف نویسندگان داستانی که شخصیتها را از تخیل خود میسازند، شخصیتهای کتابهایش را از دل واقعیت بیرون میکشد. به همین دلیل، آثار او هم مانند یک سند تاریخی معتبر هستند و هم مانند یک رمان فوقالعاده تأثیرگذار و زیبا.
بیشترین تمرکز آثار او بر روی «انسان شوروی و روسیه» است. او به دنبال درک این موضوع است که چگونه تحولات عظیم سیاسی (مثل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی یا جنگها) بر روان، قلب و روح یک فرد عادی تأثیر میگذارد. او به دنبال «تاریخ احساسات» است.
سوتلانا الکسیویچ در سال 2015 موفق ب کسب جایزه نوبل ادبیات شد و کمیته نوبل دلیل انتخاب او را این اعلام کرد: «آثار او، روایتهای کلامی او از فاجعه و شجاعت در عصر مدرن است.»
آثار او گاهی به قدری قدرتمند هستند که میتوانند در فهم عمومی از یک واقعه تاریخی یا سیاسی تأثیر بگذارند.
او نویسندهای بسیار صبور و سختکوش است. او برای نوشتن هر کتاب، سالها وقت صرف شنیدن داستان آدمهای مختلف میکند. او به جای جستجو در آرشیوها، به جستجو در «حافظهی زندهی انسانها» میپردازد.
سوتلانا الکسیویچ، «تاریخنگار قلبهای انسانها» است؛ کسی که به جای تمرکز بر اعداد و ارقام و نقشههای جنگی، بر روی رنجها و امیدهای افرادی تمرکز میکند که تاریخ معمولاً آنها را فراموش کرده است.
برشی از کتاب:
«ما در خانهای زندگی میکردیم که یک طرفش به جنگل باز میشد. یادم میآید که یک روز صبح، وقتی از خواب بیدار شدم، دنیا عوض شده بود. نه اینکه آسمان فروریخته باشد، نه… فقط مادرم دیگر آواز نمیخواند. صبحها همیشه آواز میخواند، اما آن روز، سکوت بود. صدای کفشهایش روی کف چوبی خانه، خشک و غریبه بود.
از پنجره نگاه کردم؛ سربازها همه جا بودند. نمیدانستم سرباز کیست، فقط میدیدم که چقدر خاکستری و سنگین هستند. یکیشان داشت سیب میخورد. سیبِ توی دستش، همان سیبی بود که قرار بود من برای صبحانه بخورم. من به سیب خیره شده بودم و او… او به من نگاه میکرد. بعد تکهای از آن را به طرف من گرفت. اما من نترسیدم، نه… من فقط متعجب بودم که چرا او به جای جنگیدن، دارد سیب میخورد.
بعدها فهمیدم که جنگ، فقط صدای انفجار نیست. جنگ، همین سیبی بود که دیگر مال من نبود. جنگ، این بود که عروسکم را در حیاط جا گذاشتم و وقتی برگشتم، دیگر چیزی جز خاکستر و قطعات چوبِ سوخته باقی نمانده بود.
ما بچهها، جنگ را جور دیگری میفهمیدیم. برای ما جنگ، «بزرگ شدنِ ناگهانی» بود. انگار یک روز صبح بیدار شدیم و دیدیم که دیگر اجازه نداریم بچه باشیم. باید یاد میگرفتیم که چطور گرسنگی را در شکممان پنهان کنیم، چطور وقتی کسی میمیرد، نباید گریه کنیم چون اشکها یخ میزدند و صورتمان را زخم میکردند…»
بدون نظر! اولین نفر باشید